MeLoDiC

بازگشت شازده کوچولو :: کافه ی خیابان هفتم

کافه ی خیابان هفتم

... به صرف یک فنجان چای

کافه ی خیابان هفتم

... به صرف یک فنجان چای

کافه ی خیابان هفتم

♥ روزمرگیهای متولد جوزا (سابق) ♥
..
....
اینجا می نویسم ...
گاهی از خودم ...
و گاه از آنچه که می بینم و می شنوم ...
......
....
..

خدا را چه دیدی ؟
شاید روزی
در کافه ای دنج و خلوت
این کلمه ها و نوشته ها
صوت شدند ...
برای گوشهای "تو"
که ! روی صندلی ...
رو به روی من نشسته ای
و برای یک بار هم که شده
چای تو سرد می شود
بس که خیره مانده ای
به "من "... (کپی)
....
......
..
داری در خیابان راه می روی
یا در یک مهمانی هستی
یا اصلا" تنها هستی
و بعد یک دفعه کَند و کاو میکنی
در چشم های کسی نگاه میکنی
و ناگهان می فهمی که این
می تواند شروع چیزی بزرگ باشد

پیام های کوتاه
بایگانی

بازگشت شازده کوچولو

سه شنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۲، ۰۳:۴۶ ب.ظ


* آخرین صفحه ی کتاب شازده کوچولو ...

در نظر من این زیباترین و حُزن انگیزترین منظره ی عالم است . این همان منظره ی دو صفحه پیش است . گیرم آن را دوباره کشیده ام که بهتر نشانتان بدهم ، ظهور شهریار کوچولو بر زمین در این جا بود؛ و بعد در همین جا هم بود که ناپدید شد . 

آن قدر با دقت این منظره را نگاه کنید که مطمئن بشوید اگر روزی تو (در) آفریقا گذارتان به کویر ِ صحرا افتاد به التماس ازتان میخواهم که عجله به خرج ندهید و درست زیر ِ ستاره چند لحظه ای توقف کنید و آن وقت اگر بچه ای به طرفتان آمد ، اگر خندید، اگر موهایش طلایی بود ، اگر وقتی ازش سئوالی کردید جوابی نداد لابد حدس میزنید که کیست . در آن صورت لطف کنید و نگذارید من این جور افسرده خاطر بمانم ؛ بی درنگ بردارید به من بنویسید که او برگشته .... 


 نقاشی : آوا


  • سه شنبه ۹۲/۰۶/۱۹
  • ** آوا **

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">