MeLoDiC

... :: کافه ی خیابان هفتم

کافه ی خیابان هفتم

... به صرف یک فنجان چای

کافه ی خیابان هفتم

... به صرف یک فنجان چای

کافه ی خیابان هفتم

♥ روزمرگیهای متولد جوزا (سابق) ♥
..
....
اینجا می نویسم ...
گاهی از خودم ...
و گاه از آنچه که می بینم و می شنوم ...
......
....
..

خدا را چه دیدی ؟
شاید روزی
در کافه ای دنج و خلوت
این کلمه ها و نوشته ها
صوت شدند ...
برای گوشهای "تو"
که ! روی صندلی ...
رو به روی من نشسته ای
و برای یک بار هم که شده
چای تو سرد می شود
بس که خیره مانده ای
به "من "... (کپی)
....
......
..
داری در خیابان راه می روی
یا در یک مهمانی هستی
یا اصلا" تنها هستی
و بعد یک دفعه کَند و کاو میکنی
در چشم های کسی نگاه میکنی
و ناگهان می فهمی که این
می تواند شروع چیزی بزرگ باشد

پیام های کوتاه
بایگانی

...

جمعه, ۱۱ فروردين ۱۳۹۱، ۱۲:۰۹ ق.ظ


+ جمعه ۱۱ فروردین :

عصر کارم . *مرضیه اسمس داده کجایی ؟! جوابشو میدم و چند دقیقه بعد نگهبانی باهام تماس میگیره و میگه دو نفر اومدن و میخوان بیان بالا دیدنتون . میگم بفرستین بالا !

کمتر از پنج دقیقه دیگه دستای مرضیه تو دستامه و کلی ذوق میکنم از اینکه اومده به دیدنم .

این دیدار یهویی برام خیلی با ارزش بود .

سیزده بدر صبح کارم ! و ترجیح دادم پس از پایان شیفت بیام خونه و باقی ساعات رو تو خونه باشم . تنها !

 محمد و یاس صبح زود میرن سمت محل مادری تا به اتفاق تعدادی از اقوام طبق روال هر سال خونه ی دختر داییم باشن . 

امیدوارم که به همتون خوش بگذره و روز خوبی رو در کنار اوناییکه دوسشون دارین بگذرونین .

+ شادی عزیزم  تولدت مبارک 

* مرضیه یکی از بهترین دوستان دوران درس و دانشگامه :)


  • جمعه ۹۱/۰۱/۱۱
  • ** آوا **

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">