MeLoDiC

دلم گرفته :: کافه ی خیابان هفتم

کافه ی خیابان هفتم

... به صرف یک فنجان چای

کافه ی خیابان هفتم

... به صرف یک فنجان چای

کافه ی خیابان هفتم

♥ روزمرگیهای متولد جوزا (سابق) ♥
..
....
اینجا می نویسم ...
گاهی از خودم ...
و گاه از آنچه که می بینم و می شنوم ...
......
....
..

خدا را چه دیدی ؟
شاید روزی
در کافه ای دنج و خلوت
این کلمه ها و نوشته ها
صوت شدند ...
برای گوشهای "تو"
که ! روی صندلی ...
رو به روی من نشسته ای
و برای یک بار هم که شده
چای تو سرد می شود
بس که خیره مانده ای
به "من "... (کپی)
....
......
..
داری در خیابان راه می روی
یا در یک مهمانی هستی
یا اصلا" تنها هستی
و بعد یک دفعه کَند و کاو میکنی
در چشم های کسی نگاه میکنی
و ناگهان می فهمی که این
می تواند شروع چیزی بزرگ باشد

پیام های کوتاه
بایگانی

دلم گرفته

شنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۳۴ ق.ظ

* واقعا نمی دونم تو رشته ی کار ما پرستار شاد هم وجود داره یا نه ! پرستاری که غم و غصه ی بیمارهاشو بزاره پشت در خونه ش و یا اصلا از در بخش بیرون نبره و بی خیال عالم وارد خونه و زندگی شخصیش بشه ... 

هر روز که می گذره از اتفاقهایی که دور و برم میفته افسرده و افسرده تر میشم . تمام ساعاتی که تو بخش مشغول کارم تماما فکر و ذهن و توانم رو برای بیمارها میذارم و وقتی از بخش بیرون میام تا ساعتها و گاهی حتی تا شروع شیفت بعدی باز به ساعتی که باهاشون گذروندم فکر میکنم . 

امروز بعد از پایان شیفت شب کاری درست در لحظاتی که در حال تحویل دادن بخش به مسئول شیفت صبح کار بودم یکی از بیمارامون بد حال شد . سریعا با پزشک بیهوشی تماس گرفتم ! پزشک مربوطه که بالای سر بیمار حاضر شد در حال معاینه و بررسی علائم بیمار بود که من از همکارا خداحافظی کردم و راهی شدم . بین راه همکارم از ماشین پیاده شد و من موندم و جاده ای که منو به سمت خونه می رسوند و دلی که پر از درد بود . در حد جنون با سرعت اومدم . مطمئنم که تو مسیر خلاصه دوربینی بوده که خلافم رو ثبت کرده باشه . اشک میریختم و یه جاهایی فریاد کشیدم ... خیلی زودتر از هر زمانی رسیدم خونه و اونایی که تو خونه انتظار اومدنم رو در اون ساعت نداشتن هاج و واج نگاهم میکردن . 

یه لیوان شیر خوردم و به خلوت همیشگی خودم پناه بردم . به دختر جوونی فکر میکردم که هیچی از زندگیش نفهمید . به دختری که تا به خودش اومد فهمید کلیه هاش جوابش کردن و رفت زیر دیالیز ... چند وقت بعد با بدبختی کلیه ای بهش پیوند زده میشه و تو دوره ای که داروهای سرکوب کننده ی ایمنی واسه جلوگیری از پس نزدن عضو پیوندی می خورده سرطان معده خودش رو نشون میده . با شروع شیمی درمانی و خطر پس زدن کلیه ی پیوندی درد و مرض بعدی عود میکنه . لنفومای پس از پیوند ... این همه درد واسه یه دختر جوون که تنها سه دهه عمر کرده واقعا اجحافه ! حالا که شیمی درمانی لنفوما رو شروع کردن کلبولهای سفیدش به قدری کم شدن که عملا بدن هیچ دفاعی از خودش نداره . هیچ !!! 

پلکهام به شدت سنگین میشن و می خوابم . صدای تیک تاک ساعت رو می شنوم و چشم رو که باز میکنم تنها 5 دقیقه ست که خوابیدم . گوشی رو برمیدارم به همکارم اسمس میدم ... 

میگه اینتوبه شد و به ویژه منتقل شد ...

** امیدی ندارم که پاش به خونه برسه ! می دونم فرداشب که پام به بخش برسه خبر تلخ تری رو می شنوم . کاش یه فکری بحال ما میکردن . کاش وقتی برای رفرش فکری ما میکردن تا توان ادامه ی کار رو داشته باشیم . کاش انقدر قوی بودم که بتونم مشکلات کاری و آسیب های عاطفی ناشی از شغلم رو پشت در بخش بزارم و با خیال راحت به خونه و خلوت خودم برگردم .  

  • شنبه ۹۷/۰۲/۲۲
  • ** آوا **

نظرات  (۲)

  • 🔹🔹نیلگون 🔹🔹
  • یکی از دوستام پرستاره.اونم خیلی بهم میریخت تو کارآموزی هاش.نمیدونم آیا این حجم غم و غصه فقط تو رشته ی پرستاریه،یا بقیه رشته های پیرا پزشکی یا حتی خودِ پزشکی هم انقدر اذیت میشن؟
    پاسخ ** آوا ** :
    ما در شبانه روز ساعات زیادی رو در کنار بیمارها هستیم برای همین وضع ما بدتر از پزشک هایی هست که شاید 5 دقیقه هم برای ویزیت بیمارشون وقت نمیزارن . 
    هر چقدر تو این شغل جا افتاده تر بشی اون غم و غصه بیشتر و بیشتر میشه چون قلب و یادت پر میشه از خاطرات اونایی که میان و خاطره میسازن و میرن . خدا اونروز رو نیاره که تو هم یکی از اون خاطره بازها باشی .... به راحتی داغون میشی 
    وااای الان به خودم اومدم که دارم با این پست چهههه اششششکی می ریزم ...
    پاسخ ** آوا ** :
    شرمنده اگر باعث حال بدتون شدم 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">